|
عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی سوختنها از درون عشق یعنی سوختن تا ساختن عشق یعنی عقل و دین را باختن عشق یعنی دل تراشیدن ز گل عشق یعنی گم شدن در باغ دل عشق یعنی تو ملامت کن مرا عشق یعنی می ستایم من تو را عشق یعنی در پی تو در به در عشق یعنی یک بیابان دردسر عشق یعنی با تو آغاز سفر عشق یعنی قلبی آماج خطر عشق یعنی تو بران از خود مرا عشق یعنی باز می خوانم تو را عشق یعنی بگذری از آبرو عشق یعنی کلبه های آرزو عشق یعنی با تو گشتن هم کلام عشق یعنی شاخه ای گل در سبد عشق یعنی دل سپردن تا ابد عشق یعنی سروهای سر بلند عشق یعنی خارها هم گل کنند عشق یعنی تو بسوزانی مرا عشق یعنی سایه بانم من تو را عشق یعنی بشکنی قلب مرا عشق یعنی می پرستم من تو را عشق یعنی آن نخستین حرفها عشق یعنی در میان برفها عشق یعنی یاد آن روز نخست عشق یعنی هر چه در آن یاد توست + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 22:15 توسط میثم |
سلام این شعر یکی از زیباترین شعرهای منه که به شما تقدیم میکنم امیدوارم خوشتون بیاد البته خیلی ها نمیفهمند چی گفتم و چی شد ولی مهم نیست اونیکه باید بفهمه فهمیده اما شما لذت ببرید ممنون که بهم سر میزنید با تشکر مدیر وبلاگ خداوندا میازارم به گیسویی که دل را بسته ام، بر زلف آهویی هزارن گر کند شیطان فریب دل مرا بس باشد این زیبای هندویی تو دانی گر ز او کامی نمی گیرم سبوی عشقه تو خوردم، که مه رویی خداوندا میازارم به گیسویی که دل را برده ای، دلدار جادویی + نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 23:0 توسط میثم |
سلام امروز میخوام یه شعر بزارم واسه قشنگترین فرشته خدا که بقیه فرشته ها باید بهش تعظیم کنند.... عسل خانوم خوش اومدی به جمعمون.... خاله جان ..... شوهر خاله عزیزم.... علی کوچولوی نازم از همین فاصله دور میبوسمتون..... همچو آهویی ولی زیباتری در میان نازکان نازکتری همچو خورشیدی به طاق آسمان می درخشی و٬ جهان را سروری گر عسل باشد به کام من شکر شبه ای نیست، که از عسل شیرین تری همچو گلبرگی به باغ زندگی بوی گل داری و از گل، گل تری در کلام آخرم گویم ((عسل)) در قیاس این جهان بالا تری
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 22:54 توسط میثم |
منتظر خواهم ماند... منتظر می مانم تا بیایی انتظار سخت است اما خوب می دانم این بار انتظار زیباست انتظار٬ تنها برای تو برای دیدن برق چشمهایت خیره گشتن در نگاه پاک و زیبایت شانه شانه در کنار تو قدم برداشتن تکیه گاهی چون تویی را داشتن منتظر خواهم ماند ............. + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 20:50 توسط میثم |
من از طرح زیبای هر خاطره سلامی غزل گونه خواهم نوشت که باور کنی گرچه دوراز تو ام فراموش هرگز نکردم تو را در این رخوت بی مجال زمان که احساس پژمرده همچون خزان به یاد تو من مانده ام آشنا که شاید من یاد باشم تو را + نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 20:23 توسط میثم |
|