|
سلام خدای بزرگم... خدا جون امشب میخوام باهات درد و دل کنم... گوش میکنی ...می شنوی... نگام کن،ببین اینجام این پایینه پایین....... دارم نگات میکنم در حالی که اشک دور چشام حلقه زده... دارم صدات میکنم در حالی که بغض راه گلو مو بسته... ببین این دستامه که به طرفت دراز کردم، دیگه حال ندارن منتظرن بگیریشون منتظرن خدایت رو نشون بدی... منتظرن..... خدایا دستامو بگیرو یه بار دیگه بلندم کن بدجوری خورم زمین ، بدجوری... پاهام دیگه نا ندارن، حسابی تو باطلاق زندگی گیر کردند... خدایا مگه بهت نگفته بودم دیگه طاقتش رو ندارم مگه نگفتم دیگه نمیتونم... پس چرا؟... پس چرا دوباره عاشقم کردی؟ چرا؟ اونم عاشق یه فرشته زمینی که تو عرش تو هم مثلش نیست... مگه نگفتم میخوام تا آخر عمر عاشق تو باشم... پس چرا عاشقم کردی آخه من فقط تو رو..... حالا که عاشقم کردی پس چرا تنهام گذاشتی؟ .... پس چرا از من روتو برگردوندی؟.... چرا دیگه مثل قدیما نگام نمیکنی؟.... یعنی اینقدر پست شدم،یعنی اینقدر زشت شدم... خدایا فکر میکنی من بدون تو چیم؟ کیم؟ به خوت قسم هیچی نیستم... خدایا من هرچی باشم بندتم، دلت میاد اینقدر خارم کنی... تو رو جون عزیزت یه بار دیگه نگام کن، به جون خودت دارم دق میکنم ای خدا شنیدی، صدای شکستن بلور قلبم بود، صدای آه و ناله ی دلمه، صدای صاعقه بغضمه، صدای شر شر اشکامه..... خدایا طوفانیم... طوفانی... خدایا پس چرا نگام نمیکنی... خدا جون چرا گوش نمیدی بهم... خدایا یه بار دیگه، فقط یه بار دیگه... نگاه گرمتو بتابون به قلبی که از سرمای غم و غصه حسابی یخ زده... خدایا یه کاری کن هم تو رو داشته باشم هم فرشته مو خدایا من بدون تو و اون دق میکنم، تو که بهتر از خودم منو میشناسی.... بیا و یه بار دیگه خدایی کن، دستمو بگیر بزار تو دستاش... آخه خیلی دوسش دارم .....خیلی ...... قوربونت برم، بزار حس کنم که زندم ، که نفس میکشم ..... خدایا.....خدا جون...بزار ما به هم برسیم.... خدا جون خیلی دوست دارم ....خیلی زیاد... + نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 2:46 توسط میثم |
سحر جان همین جا جلوی تموم آدمای دنیا با تموم وجودم فریاد میزنم (دوست دارم) ای سحر ای گل زیبای من ای همه عشق و همه دنیای من ای که تویی مونس شبهای من نور دل و امید فردای من ای که تویی لیلی تنهای من طعم لبت شهد فریبای من ای که تویی تاج شکیلای من هر قدمت بر دل شیدای من ای که تویی نوای آوای من سوز دلت ساز شکیبای من ای که تویی واژه اشعار من هر غزلت گوهر دیبای من ای که تویی باده جانان من جام می و مستی مستان من ای که تویی نور دو چشمان من هر نگهت شعله سوزان من ای که تویی عطر گلستان من باغ گلی در دل بستان من ای که تویی نسیم باران من سوز دل و هوای طوفان من ای که تویی شمع فروزان من شعله ی عشق و دل سوزان من این همه گفتم که شوی یار من پس نظری کن به تمنای من + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 14:6 توسط میثم |
فلک بر ( زخم دلم ) با دل خونبار گریست در نگاهم قطره ای گشت و شرر بار گریست گرچه بر شرح غم و غربت من صبر نداشت تا که شد همنفسم از غم دلدار گریست + نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387 15:0 توسط میثم |
|